|
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس می خوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من . . . سهراب سپهری ![]() من به آمار زمين مشكوكم اگراين سطح پر از آدمهاست... پس چرا اين همه دلها تنهاست !!! بيخودي مي گويند هيچكس تنها نيست. چه كسي تنها نيست همه از هم دورند... همه درجمع ولي تنهايند... من كه درترديدم تو چطور؟؟؟ ![]() چراگرفته دلت ...مثل آنكه تنهايي... چقدرهم تنها... خيال ميكنم ...دچارآن رگ پنهان رنگ ها هستي... دچاريعني ...عاشق... وفكر كن كه چه تنهاست... اگرماهي كوچك ...دچار آبي درياي بيكران باشد... هميشه فاصله اي هست ... دچار بايد بود ... ![]() دچار باید بود وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد . و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر . همیشه عاشق تنهاست . و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست. و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز. و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند. و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.
![]() گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب ، اندام تورا ، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند. پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. سهراب سپهری ![]() ![]() شب آرامی بود پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد ![]() ![]() |